کتاب شناسی

تصویر
فرهنگ آبادیهای شهرستان خوی
نویسنده : عباس ملاعباس زاده   انتشارات قراقوش / چاپ اول 1391 / 8 هزارتومان در این کتاب به بررسی موقعیت جغرافیایی، جمعیت ، امکانات رفاهی، وضعیت معاش، آداب و رسوم و نظام اجتماعی و اقتصادی روستاهای خوی پرداخته شده است. در مقدمه کتاب اشاره شده که هدف از بررسی زندگی روستانشینان ، شناخت نقاط و ضعف آنها به منظور بهبود بخشیدن زندگی اجتماعی و معیشت ساکنان نوحی تابعه... ادامه مطلب...
گفتگو با استاد رحیم نوه سی هنرمند نقاش خوی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 10
ضعیفعالی 
اخبار خوی - گفتگو
نوشته شده توسط رضا حسن زاده   
چهارشنبه ، 18 اسفند 1389 ، 12:21

گفتگو و عکس : علی احمدی نیا

اشاره : استاد « رحیم نوه سی » از نقاشان خوب و توانای کشورمان است که نمایشگاه های زیادی در ایران و خارج از مرزهای کشور داشته است .

استاد برای این که بتواند نقاشی را بطور جدی تری دنبال کند ، به اتریش رفت و وارد آکادمی وین شد . او پس از اتمام تحصیلات 13 سال در اتریش زندگی کرد و آنگاه به خاطر عشق به وطن به ایران بازگشت .

گفتگوی علی احمدی نیا خبرنگار و دبیر کمیته فرهنگی، هنری انجمن دوستداران ایران را با این هنرمند بخوانید :


• فعالیت هنری رو از کجا شروع کردید ؟

o من 6 ساله بودم و تو خانمان یک مستاجر به اسم قاسم داشتیم . یه روز که از مدرسه اومدم ، دیدم اون یه طراحی از صورت خواهرم با مداد کشیده و براش بال گذاشته . اونقدر برای من عجیب و گیرا بود که فکر کردم در آینده قطعا نقاشی رو ادامه میدم . همین جرقه ای برای یادگیری نقاشی در من شد . دوران دبستان و دبیرستان نقاشی ام مورد توجه بود . اما به طور جدی از سال 48 نقاشی رو در خدمت استاد کازاریان شروع کردم که در حال حاضر تو آلمان زندگی می کند . سال 51 برای ادامه تحصیل به اتریش رفتم و وارد آکادمی وین شدم . بعد از اتمام تحصیل و 13 سال زندگی تو اتریش به ایران برگشتم .

• چرا ؟

o می خواستم که نقاشی برای مملکت خودم باشه . از موقعی که به ایران اومدم ، کلاسهام تا به امروز دایر بوده .

• انگیزه تان چی بود ؟

o اگه شعار نباشد ، می خواستم اونهایی که علاقمند به تقاشی هستند ، و چیزهایی که یاد گرفتم به اونها یاد بدم ، نقاشی بالاترین نیایش . وقتی آدم رو سه پایه نشسته به پاکی فرشته می مونه . برای اینکه داره کار می کند . نقاشی آدم رو از خیلی خلاف ها مصون می داره . هنر نجابت عجیبی داره . ما این همه داستان و سوژه در مورد کشورمان ایران داریم که واقعا غنیه . از بچگی فکر میکردم که اگر نقاشی رو یاد بگیرم خیلی سوژه های عالی داریم که می شد نقاشی کرد . مثل عشایر و به اون وعده ای که به خودم داده بودم ، عمل می کنم . یا کوچه باغ های بچگی هممون . کوچه باغ هایی که بوی آرزو می ده ، بوی هزاران ، هزار ساله می ده ، بوی مولوی ، حافظ ، خیام، سعدی . این چیزهایی که آدم با آن پرواز می کنه و در حقیقت به پرواز روح رو به کسانی که علاقمندند ، آدم می تونه به آنها ارائه بده ،این بالاترین انگیزه است و خیلی از جوان ها را متوجه این می کند که تو چیزی به اسم هنر داری و می تونی از خیلی خلاف کاری ها رها شی و بیای تو آغوش هنر و بالاترین و پاکترین دامنی که وجود داره . حداقل یکی از پاکترین ها هنره . این انگیزه من بوده و الان هم هست تا مادامی که زنده ام .


• سبک کاریتان چیه ؟

o من رئالیسم امپرسیونیسم را تلفیقی کار می کنم . من قبل از رفتن به آکادمی به سبک ها هیچ آشنایی نداشتم و می ترسیدم . فکرمی کردم یه چیزهایی هست که من آنها را نمی دونم ولی وقتی رشته تحصیلی ام شده دیدم که همان احساسم به من دروغ گفته و امروز خیلی از سبک ها مرسوم شدند . دلیلش این که واقعیت نداشت . ما تو قرآن یه جمله ای داریم که یه سری از واقعیت ها از بین رفتنی هستند آن واقعیتی که ثابت شده آبه . و اونی که از بین می ره کف آبه . نقاشی هم همین طوریه . یعنی ما هیچ وقت نمی توانیم هیچ نوشیدنی را جای آب بذاریم ، برای اینکه یک واقعیت محض است . نقاش هم اینجا اینطوریه . شما یه چیزی را باید انجام بدین که به اون معتقد هستید . اگه یه فردی به کوبیسم معتقده من نیستم به دادائیزم معتقد من نیستم . من به این سبک ها اعتقادی ندارم و به نظرم کوبیسم سبک نیست . نگاه یه نفری بوده که صورتی را می خواهد نیمرخ ، تمام رخ ببیند . ولی در رئالیسم یا امپرسیونیسم چرا ، چون چیزی است که واقعیت دارد و سبک های خیلی مشکلی هستند و بسیار مشکل بدست می یاد . برای ساختن یه دانه حبه انگور ، اگه حبه انگور بخواد حبه انگور میشه . اولا همچنین چیزی نداریم . تمام دنیا اگه جمع شوند نمی توانند یه حبه انگور رو نقاشی کنند . شبهی از اون دارند یا یه عکسی از انگور می توانیم داشته باشیم . رنگ هایش غیر ممکنه که اصلا به دست بیاد . حالا شما فکر کنید این همه ناتوانی آدم . بعد بیان در کنارش یه چیزی یا کانالی بزنند . من اون رو قبول ندارم .

• نظرتون راجع به سبک مدرن چیه ؟ چه فرقی بین مدرن و رئال وجود داره ؟ اصلا سبک مدرن رو قبول دارید ؟

o هر نقاشی ، نقاش مدرن امروزه به نظر من مدرن ترین نقاشی ها بچه ها هستند . دخترم چند وقت پیش دو تا اسب کشیده بود که دارن دوش می گیرند . من وقتی مدرسه دخترم می رم و نقاشی بچه هایی رو که به دیوار زدند می بینم ، انقدر ایده های جالب توی آنهاست . چون اینها مدرن ترین نقاش های روی زمین هستند . دلیلش اینه که برای مردم نقاشی نمی کشند . هیچ کس مخالف مدرنیته نیست ولی آیا میشه به سادگی شما یه چیز مدرنی کشید که مردم بتوانند درک کنند . شما هر چیز مدرنی که می خواهید بسازید اگر با مردم نتوانید ارتباط برقرار کنید محکوم به شکست خواهید بود . در هنر هیچ وقت بسته نیست . فردا شاید نقاشی بیاید و سبکی رو در نقاشی به وجود بیاره که مهم هاج و واج بمونند . هیچ کس مخالف نقاشی مدرن نیست . نقاشی مدرن سر جاش هست . اما محتوا چیه . امروز می گویند در نقاشی مدرن طرح نباشد ، معنایی ندارد . رنگ ها هم هر چیزی که دلت بخواد بذار .


• و این سبک امروزه در دانشگاه های هنر توسط اساتید در حال آموزش به دانشجو ها هستند؟

o بله . خیلی رک میگم . اون ها رو بیچاره می کند .

• چرا اون اساتید اصلا سبک رئال و مدرن را قبول ندارند ؟

o اصلا قبول ندارند . اولا یکسری شاگرد های افسار گسیخته در به در فارغ التحصیل می شوند . یه سری جماعت کاملا عصبانی که نه اخلاق و نه آداب را قبول دارند . شما وقتی استاد یا معلمی که الان نه بویی از اعتقاد داره ، نه بویی از فرهنگ خودش داره و اعتقادی به خودش نداره و معلوم نیست که مدرکش رو چطوری گرفته و از اینها در اتریش کم نبودند و اکثرا آدم های علافی بودند .ما باید کاری کنیم که مردم ، شاگرد ها در به در نشوند و شاگرد الان از دانشگاه فارع التحصیل می شود ، یا راننده آژانس است یا شغل دیگه ای پیدا کرد و قطعا دیگه نقاشی نخواهد کرد . چون ارتباطی با مردم نداره . چند تا نمایشگاه می ذاره و مطالبی که تو دفتر یادداشت براش می ذارند آن رو بیچاره می کند . من معتقدم دانشجو ها خیلی گناه دارند و یه نفر باید پیدا بشه . یک دلیری بزرگی که اینها را نجات بده . این بچه هایی که استعدادهای ناب هستند به این جوان ها بگن اول طراحی رو یاد بگیرند یا از روی آثار بزرگان کپی کنن . یه فردی می خواد نویسنده بشه حداقل چندین آثار بزرگان رو می خواند الان هم نقاشی همینه . از روی یه کاری کپی تا سایه روشن بدست بیاد . قدیم ها در اروپا نقاش ها اول از روی آثار بزرگان کپی می کردند تا شاگردی خوب کنند . اما الان این کاملا از بین رفته است . مخصوصا در ایران نقاشی مدرن در حال از بین رفتن است چند وقت پیش در فرانسه نمایشگاهی با آثار 2 هزار نقاش برگزار شد که در این نمایشگاه 7 تابلوی نقاشی و اون هم رئالیسم به فروش رسید . فرانسه ای که مهد هنره . مردم فرانسه هم خیلی ظاهرا امروزی فکر می کنند . ولی خبری نبود . چرا ؟ چون نمی توانند با آن نقاشی ارتباط برقرار کنند .

• نقاشی ما کجای دنیا قرار داره ؟

o نقاشی ما همین سبکی مثل نت موسیقی است . چرا ؟ ما چند تا نقاش خوب داریم . اگر به این چند نقاش گیر ندند . اینها کاری ندارند . این نقاش های مدرن امروزی به این چند نقاش رئال گیر می دهند چون اینها جایگاه خوبی دارند و مخاطبان واقعی آنها مردم هستند جایی که نقاشی اصولش رو رعایت می کند . اینها موقعیت خوبی دارند . برای اینکه یاد گرفتند که چه جوری کار انجام بدن .

• با توجه به حضورتان تو نمایشگاه های خارجی برخورد دوستداران نقاشی خارجی با آثار ایرانی چگونه بود؟

o اگر ما تابلوی خودمان رو می کشیم برای اونها جالب تره تا ما تابلوی اونها رو بکشیم . مثل ساخت فیلم می مونه . امروز اگه ما یه وسترن بسازیم برای سینمای رئال جالب نیست . چون آنها بهترین نوع اون رو ساختند. نقاشی خودمان برایشان جالب تر و زیبا تره تا نقاشی اونها هیچ جای دنیا طرفدار و علاقمند به نقاشی مثل ایرانی نیست .

• شما 13 سال تو اتریش زندگی کردید ؟چرا به ایران برگشتید ؟ زندگی در اونجا رو دوست داشتید یا اینجا؟

o اینجا . من ایرونی از اینجا رفتم و ایرونی برگشتم . برای اینکه اونجا مال ما نیست ما با اونها فاصله داریم و دایما در حال مقایسه هستیم . مثلا عید من عید اونها نبود و عید اونها عید من نبود . اونها اگه زندگی خوبی دارند به ما ربطی نداره ما تازه اونجا می فهمیم که چقدر زندگی ایرانی خوبه خیلی ها هستند عشق خارج دارند وقتی از ایران می رند ، تازه می فهمند که ایران چی بود ، خوشبختی تو مملکت خودمونه . من 13 سال آنجا زندگی کردم و حداقل به اندازه 13 سال حاضر نیستم به اونجا برگردم .


• تا به حال در چه کشور هایی نمایشگاه داشتید ؟

o من در اکثر کشور های اروپایی نمایشگاه داشتیم . انگلیس ، فرانسه ، اتریش ، آلمان ، رومانی ، چک و در یک سری نمایشگاه های گروهی که از طرف آکادمی برگزار می شد شرکت می کردم .

• عمده ترین مشکل ایرانیان در خارج از کشور چیه ؟

o مشکل عمده ایرانی ها در خارج از کشور زبان است . مثل این می مونه که انسان چیزی رو می خواهد بگوید ، ولی خفه اش کرده باشی نداشتن زبان انگلیسی و تسلط که خیلی ها ندارند یکی از عمده ترین مشکلات ایرانیان خارج از کشور است . نگاه تحقیر آمیز اینها که هیچ شناختی از ایران ندارند . غروب روزهای یکشنبه کشنده تر از جمعه ایران است . عدم ارتباط واقعی روحی با اروپایی ها که ما هیچ سنخیتی با اون ها نداریم و این یک واقعیت است . اونها به چیز هایی معتقدند که ما معتقد نیستیم . به یک زندگی اعتقاد دارند که ما اون رو بلد نیستیم . ایرانی تمام وجودش مهماندوستی است . اونها اصلا بلد نیستند و این ما رو به شدت آزار می ده . خیلی از مشکلات مادی ، تحصیلی و عاطفی برای ایرانی ها وجود داره .

• ایرانی های داخل کشور اعم از بخش دولتی و غیر دولتی چه وظیفه ای در قبال ایرانی های خارج از کشور به عنوان یک هموطن دارند ؟

o با آنها همدردم و درد دوری از ایران خیلی بده . خود من 13 سال دوری از ایران رو کشیدم چون خیلی غربت تلخ است به آنها می گویم به ایران برگردند . هیچ جا مثل وطن خودمان نیست .اگه کار ، سرمایه و یا علمی دارند اون رو به ایران بیارند و حتما این کار رو انجام بدن . چرا دانشمند های ما تو ناسا فعالیت کنند ، بیایند به ایران و کشورش خرمت کند ، ایران خودش رو بسازه ، ایرانی که به این بچه هایی که دیروز رفتن مدرسه تعلق دارد . آنها نیاز به معلم و آدم های موفق دارند پیام من در یک جلسه به ایرانی های خارج از کشور اینه که به دامن وطن خودشون برگردند .


پاسخ های کوتاه استاد رحیم نوه سی :

• خیلی مشکله ؟

o نقاشی

• کافکا میگه ما محکوم به زنده بودنیم ؟

o درست میگه

• زندگی را ساده میکند ؟

o عشق

• مرد خدا ؟

o ایمان درست

• اون کسی که وقتی به خودش نگاه کند لذت ببره ، وقتی تحسین کند خودشو ؟

o اشتباه است

• صمیمیت چیه ؟

o مردم رو دوست داشتن

• جایی که خاطره هاتون نباشن یا همراهتان نیان ؟

o غربت

• تصور و تصویر شما از خودتان ؟

o نا توانی

• لازم شون داریم ؟

o عشق

• زمان صراحت شما ؟

o ساعت 3 نیمه شب

• شده از چیزی بترسین ؟

o آینده

• چه وقت اهل محاسبه نیستین ؟

o هیچ وقت

• کاری که شایسته انسانه ؟

o خدمت به مردم

• فاجعه ؟

o اضطراب روحی

• از اهداف فراموش شده تان ؟

o طراحی که مدتهاست کنار گذاشتم

• ایران ؟

o عشق کامل


• هنرمندان معمولا پیشگویند ؟

o بعضی هاشون هستند

• از امتیازات شماست ؟

o پشتکار

• ما چه وقت ایرانی می شویم ؟

o موقعی که خارج رو ببینیم

• رویای تابلوهای شما ؟

o وفتی تابلویی رو به غرب کار می کند

• رنگ سفید ؟

o سایه اش خیلی مشکله

• رویای این رنگ ؟

o سایه های زیبا

• رنگ سرخ ؟

o سایه اش بسیار مشکله

• همه رنگ ها ؟

o بی نظیره

• اگر نیاز داشته باشیم به رنگ ؟

o که داریم

• رنگ سیاه ؟

o عروس رنگهاست

• خاصیتش ؟

o چون همه رنگ ها رو می خوره و هیچی پس نمیده .

• اگه می تونستین بهشت رو چه رنگی می کردین ؟

o آبی آکرومالی


• جهنم چی ؟

o پشت کردن به مردم که هنر را دوست دارند

• از سوال های مدرسه ؟

o ریاضیات

• خب انشا چه رنگیه ؟

o آبی

• شیمی چه رنگیه ؟

o خاکستری

• جغرافیا چی ؟

o رنگارنگ

• از سایر تداعی رنگها ؟

o نمی دونم

• رنگ دایی ؟

o سرخ

• خاله چی ؟

o بنفش

• مادر و پدر ؟

o از کودکی از دست دادم

• شده تابلویی چیزی از شما بخواد ؟

o دقت بیشتر

• امضای پای یک اثر هنری ؟

o باید مختلف باشه

• قاب خالی از تابلو ؟

o قشنگ نیست

• این قاب مثل چیه ؟

o مثل یه آدم بی ایمان

• اگه تابلو ها زبون درازی کنند ؟

o خیلی از من انتقاد می کنند که چقدر ناتوانی


• اگر بوم ها اعتصاب کنند و نقش نپذیرند ؟

o ما قطعا جنون می گیریم

• اگه تابلو ها از شما فرار کنند ؟

o ما دنبالشون میریم

• اگه قلم موها فرار کنند چی ؟

o باز دنبال شون می ریم

• الهام از شعر فارسی ؟

o خیلی خیلی زیباست

• اگر ناگهان ببینی تابلوها در آتلیه نیستن ؟

o ای کاش قدرشون رو می دونستیم

• اگر پرتره ها زنده بشن و بیان بیرون ؟

o فاجعه میشه

• تابلو های چیده شده روی هم در گوشه انبار ؟

o خیلی بی انصافی است

• دوای افسردگی ؟

o کار

• چه چیزی اوقات را آباد می کند ؟

o فکر آبی

• فرزندتان ؟

o مثل همه بچه ها

• دوست داشتین چه کاره بشه ؟

o پیانیست

• خودش چی ؟

o ورزشکار

• آشنایی با همسر ؟

o شاگردم بود

• توصیف لحظه اول ؟

o خیلی مهربون بود

• قضاوت الان ؟

o مهربون تر است

• پیش بینی هایتان از زندگی مشترک ؟

o جواب هر حرفو نباید داد

• کار هنری یعنی ؟

o مقاومت

• حس انجامش ؟

o ناتوانی

• سعادت؟

o هر روزگار، هر روزگار

• به رویاتون رسیدین ؟

o رسیدم

• بی سعادتی ؟

o عشق از دست دادن

• شباهت شما و درخت ؟

o ای کاش می تونستم مثل اون کامل باشم

• فرق شما و درخت ؟

o که اون خیلی کامله

• دانشجوی قدر نشناس ؟

o خودشو آزار می ده

• شاخص کار خوب ؟

o مفید و کوتاه کار کردن

• اگه پرنده بودین ؟

o حتما پرواز می کردم

• یکی از فضیلت های انسان ؟

o ایمان

• بچه ها ؟

o آبی رنگین

• اگه این کاره نبودین ؟

o شطرنج باز می شدم

• وقتی آدم باهاشون زندگی می کند ؟

o عشق رو تجربه می کند

• از رویاهای بچگی هاتون ؟

o نقاشی ، نقاشی

• شده تابلویی شما رو ببلعد ؟

o چندین بار

• آندرو واید ؟

o خوبه

• رامبراند ؟

o بی نظیره

• ادوار هویه ؟

o بعضی کاراش خوبن

• لوترک ؟

o آشنایی ندارم

• دیوید هاکنی ؟

o شاید خوبه

• محسن وزیری مقدم ؟

o احساسی نداره

• کلانتری ؟

o دوستته

• کمال الملک ؟

o بی نظیره

• کاتوزیان ؟

o قابل احترامه

• مهمترین عناصر یک کار ؟

o ناتوانی

• کی خسته می شین ؟

o هیچ وقت

• پس از خستگی ؟

o دیدن فیلم

• شهری برای زندگی ؟

o تهران


• این آتلیه اگر گوشه ای از صحرای آفریقا بود ؟

o بقیه اش رو تهران مرسوم می کردم

• مهمترین تصمیم زندگیت ؟

o ازدواج با همسرم

• چه جور آدم هایی رو تحمل نمی کنی ؟

o خسیس

• وقت عصبانیت چه کار میکنی ؟

o گفته پیغمبر را به کار می برم

• کجا با خودت خلوت می کنی ؟

o در آتلیه

• خبرنگار ؟

o آدم های شجاع

• دوربین عکاسی ؟

o گاهی در لحظات بد غافلگیر می کند

• دوست دارین مصاحبه رو چه جور تمام کنید ؟

o خواننده باور کند ، حرف هایی که زدم حرف دلم بود.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن